ابن المقفع ( مترجم : منشي )

22

كليله و دمنه ( فارسي )

در لشكر توند بر تو جاسوسند . و عاملي را به حضرت استدعا كرد ، عذري نهاد و گرد تخلّف بر آمد و تقاعد [ 1 ] نمود ، مثال او را بر اين جمله توقيع فرمود كه : إن ثقل عليه المصير إلينا بكلّه فإنّا نقنع منه ببعضه و نخفّف عنه المؤمنة ، فليحمل رأسه إلى الباب دون جسده . معني چنين باشد كه : اگر گران ميآيد به روى آمدن سوي حضرت ما با تمامي جثّه ما ببعضي از وى براي تخفيف مؤونت قناعت كرديم ، بايد كه سر او بي تن بدرگاه آرند . و در اثناى وصايت پسر خويش امير المؤمنين مهدي را رضي اللّه عنهما ميگفت : يا بنىّ ، لا توسّعنّ على جندك فيستغنوا عنك و لا تضيّقنّ عليهم فيفرّوا منك ، أعطهم عطاء قصدا و امنعهم منعا جميلا و وسّع عليهم في الرّجاء و لا توسّع عليهم في العطاء . معني چنين باشد كه : اى پسر ، نعمت بر لشكر فراخ مكن كه از تو بي نياز شوند ، و كار هم تنگ مگير كه برمند ، عطائي برسم ميده در حدّ اقتصاد [ 2 ] و منعي نيكو بي تنگ خوئي ميفرماى ، عرصهء اميد بريشان فراخ ميدار و عنان عطا تنگ ميگير . و هميشه ميگفتي كه : الخوف أمر لا استقامة لأحد إلّا به : إمّا ذودين يخاف العقاب أو ذو كرم يخاف العار أو ذو عقل يخاف التّبعة . معني چنين باشد كه : ترس و بيم كاري است كه هيچ كس را استقامتي نتواند بود بي او : يا دين داري بود كه از عذاب بترسد ، يا كريمي كه از عار باك دارد ، يا عاقلي كه از عواقب غفلت پرهيز كند . روزي ربيع را گفت : أرى النّاس يبخّلونني و و اللّه ما أنا ببخيل لكن رأيتهم عبيد الدّرهم و الدّينار فمنعتهم إيّاهما ليخدمونني من أجلهما و لقد صدق من قال : « جوّع كلبك يتبعك » . معني چنين باشد كه : من ميبينم مردمان را كه مرا ببخل منسوب ميكنند . من بخيل نيستم ، لكن همگنان را بندهء درم و دينار ميبينم آن را از ايشان باز ميدارم تا مرا از براى آن خدمت كنند ، و راست گفته است آن حكيم كه « سگ را گرسنه دار تا از پى تو دود » .

--> [ 1 ] . ( 2 ) تقاعد نمودن سر باز زدن كسي از انجام دادن وظيفه‌اي كه بر عهده دارد ، و از پرداختن حقّي كه بر گردن دارد . [ 2 ] . ( 11 ) اقتصاد در كار و خرج ميانه رفتن و ميانگي كردن و بحدّ اعتدال عمل كردن .